X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری
•*´¨`*•.¸دوستان¸.•*´¨`*•.¸
هرکس به اندازه ی اهدافش ثروتمنداست

بازدید : مرتبه
تاریخ : 26 خرداد 1390

دکتر شریعتی



چند عکس و جملاتی زیبا از دکتر شریعتی 

 

می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند
ستایش کردم ، گفتند خرافات است
عاشق شدم ، گفتند دروغ است
گریستم ، گفتند بهانه است
خندیدم ، گفتند دیوانه است
دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم !



ادامه مطلب...
طبقه بندی:
ارسال توسط ابوالفضل
بازدید : مرتبه
تاریخ : 25 خرداد 1390

گوشه ای از افکار چارلی چاپلین


آموخته ام که، با پول میشود.... خانه خرید ولی آشیانه نه، رختخواب خرید ولی خواب نه، ساعت خرید ولی زمان نه، می توان مقام خرید ولی احترام نه، می توان کتاب خرید ولی دانش نه، دارو خرید ولی سلامتی نه، خانه خرید ولی زندگی نه و بالاخره ، می توان قلب خرید، ولی عشق را نه.آموخته ام که.



ادامه مطلب...
طبقه بندی:
ارسال توسط ابوالفضل
بازدید : مرتبه
تاریخ : 17 خرداد 1390

به آرامی آغاز به مردن میکنی...



به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر سفر نکنی،
اگر کتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نکنی.

به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
زمانی که خودباوری را در خودت بکشی،
وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند.

به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر برده‏ عادات خود شوی،
اگر همیشه از یک راه تکراری بروی،
اگر روزمرّگی را تغییر ندهی،
اگر رنگ‏های متفاوت به تن نکنی،

یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی.


منبع:اتودی از « زندگی یک زن»




طبقه بندی:
ارسال توسط ابوالفضل
بازدید : مرتبه
تاریخ : 15 خرداد 1390
اگر قرار است برای چیزی زندگی خود را خرج کنیم

بهتر آن است که


آنرا خرج لطافت یک لبخند و یا نوازشی عاشقانه کنیم


شکسپیر





ارسال شده: توسط ماری مطالب دوست داشتنی




طبقه بندی:
ارسال توسط ابوالفضل
بازدید : مرتبه
تاریخ : 12 خرداد 1390

داستان های کوتاه و پند اموز ۱

در زمان ها ی گذشته ، پادشاهی تخته سنگ را در وسط جاده قرار داد و برای این که عکس العمل مردم را ببیند خودش را در جایی مخفی کرد. بعضی از بازرگانان و ندیمان ثروتمند پادشاه بی تفاوت از کنار تخته سنگ می گذشتند. بسیاری هم غر غر می کردندکه این چه شهری است که نظم ندارد . حاکم این شهر عجب مرد بی عرضه ای است و ... با وجود این هیچ کس تخته سنگ را از وسط بر نمی داشت . نزدیک غروب، یک روستایی که پشتش بار میوه و سبزیجات بود ، نزدیک سنگ شد. بارهایش را زمین گذاشت و با هر زحمتی بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را کناری قرار داد. ناگهان کیسه ای را دید که زیر تخته سنگ قرار داده شده بود ، کیسه را باز کرد و داخل آن سکه های طلا و یک یادداشت پیدا کرد. پادشاه در ان یادداشت نوشته بود :

" هر سد و مانعی می تواند یک شانس برای تغییر زندگی انسان باشد"




طبقه بندی:
ارسال توسط ابوالفضل
بازدید : مرتبه
تاریخ : 1 خرداد 1390
این همه واژه

و من از سکوت لبریزم

انگار کابوس این روزهای خاکستری

سایه انداخته به خیال من...

حوالی این ساعت های بارانی

جای زیادی برای رفتن ندارم
غیر از

آغوش تو

یا

کوچه پس کوچه های این شهر غریب...





طبقه بندی:
ارسال توسط یاسرمولوی
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
صفحات جانبی
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
دانلود مقالات حسابداری و حسابرسی
Blog Skin

بزرگترین گروه ریاضی

دانلود فیلم

شادزیست

قالب وبلاگ

لیمونات

تک باکس

دانلود نرم افزار

تصویر ثابت