X
تبلیغات
رایتل
•*´¨`*•.¸دوستان¸.•*´¨`*•.¸
هرکس به اندازه ی اهدافش ثروتمنداست

بازدید : مرتبه
تاریخ : 21 مرداد 1390

آخر منطق ....
 

راهبه ای در یک صومعه بسیار منطقی فکر میکرد و به همین سبب به خواهر منطقی معروف شده بود.
 شبی باتفاق راهبه دیگری به صومعه مراجعت میکردند که متوجه شدند مردی آنها را تعقیب میکند. دوستش پرسید چی فکر میکنی ؟

گفت منطقی است که فکر کنیم او در صدد است به ما تجاوزکند.

دوستش گفت حالا چیکار کنیم؟ گفت منطقی است که از هم جدا شیم، هر دوی ما را که نمیتواند تعقیب کند.
 جدا شدند و دوستش سراسیمه خود را به صومعه رساند در حالیکه مردک بدنبال خواهر منطقی رفت بعد از مدتی خواهر منطقی هم وارد شد، و ماجرا را تعریف کرد.
 گفت مردک به من نزدیک شد و من منطقی دیدم که دامن خودم را بزنم بالا دوستش پرسید او چی کار کرد ؟

 گفت او هم شلوار خود را کشید پایین. پرسید خب، بعدش چی شد؟ گفت خب، نتیجه منطقی این شد کهمن با دامن بالا زده خیلی سریع تر میتوانستم بدوم تا اون که شلوارش پایین بود و به این ترتیب تونستم از دستش در برم بیام اینجا...





طبقه بندی:
ارسال توسط شبیــــ ـ ـ ـناز
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
صفحات جانبی
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
دانلود مقالات حسابداری و حسابرسی
Blog Skin

بزرگترین گروه ریاضی

دانلود فیلم

شادزیست

قالب وبلاگ

لیمونات

تک باکس

دانلود نرم افزار

تصویر ثابت